سوتی های عارف :

۱) مولانا نواده میکاییل تاجره

۲) شاندولیزه (شانزه لیزه )

۳) سیلوستر استالین (استالونه)

۴) محاصبه (مصاحبه)

قربانی : زیر آب کاه

سعید خواجه : امروز سال موشه

میلاد احمد پور : خردی بهشت (اردیبهشت + خرداد)

معاون : دانش آموزا بعد اینکه دبیر وارد دبیر شد حق ندارن سر کلاس برن


اتفاقات جالب :

۱) قضیه از این قراره که ۴ تا از بچه ها به نامهای ( ع.ا - ب.ص - پ.خ - ح.و ) برای یه درسی  دبیر خصوصی گرفتن. (ع.ا همون عارفه اسم بقیه رو خودتون میتونین حدس بزنین)

اونروز سر زنگ همون درس:

 عارف این مسائل خیلی راحته و راحت حل میشه ...

سعید بای(با یه لحن خفن و جوری که دبیر بشنوه) : دبیر خصوصی میگیری همینه دیگه ... هی حرف میزنی

عارف : نه کی گفته...

سعید بای : (رو به دبیر)شنبه ساعت ۵ میرن سر کلاس ...

 آقا جزوه شما رو هم می برن اونجا غلطاش رو در میارن دور هم میشینن به شما می خندن...

خلاصه از ما اصرار بود و از عارف انکار که ناگهان بهزاد سوتی داد و به عارف تیکه انداخت ... (بهزاد خودش هم کلاس رو میره ) و بچه ها شروع کردن به ترور شخصیت عارف و بهزاد با هم...

دبیر(که معلوم بود ناراحت شده) : خب حالا اشکالی نداره ... شما میتونی از این جزو ها هم استفاده کنی

و در واقع عارف اینجا نابود شد. تسلیت ما را پذیرا باش عارف...

۲) (سر زنگ کامپیوتر علی کاغذلو داشت مسخره بازی در می آورد وشلوغ می کرد) ...

دبیر (خیلی عصبانی و با یه صدای تقریبا گوشخراش) : برو گمشو بیرون !!!!!(از آقای بادپا بعید بود)

علی : چشم ( به طرف در کارگاه راه افتاد)

دبیر : نه حالا اگه خواستی بشین .نمی خواد بری بیرون

۳) در سال جدید و با تغییر ساعت بعضی بچه ها که هنوز عادت نکرده بودن (یکی اش خود من) صبح ها

 نمی تونستن به موقع بیدار بشن و دیر به مدرسه میرسیدن . یکی از این بچه ها حسین حیدری بود که

همیشه ساعت ۸:۳۰ به مدرسه می اومد (دقیقاْ یه ساعت بعد از زنگ) . تا اینکه یه روز اصلاْ نیومد .

ما که نگرانش شده بودیم هر چی زنگ زدیم و پیغام پسغام فرستادیم به جوابی نرسیدیم ... منتظر

شدیم تا فردای اونروز و اومدن حسین . ازش علت رو جویا شدم . میدونین در جواب چی گفت؟

گفت : معاون بهم گفت اگه دیر اومدی دیگه نیا منم به حرفش گوش کردم و نیومدم...  


 

نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت