خوب بدون مقدمه مي رم سر اصل مطلب :
1) پوريا : روزقار قريب
2) عارف : چشاتو غلاف كن
3) ساسان : ميازار مورچي كه دانه كش است .
4) امتحان مرآت اول راهنمايي (داداش پيمان سؤالا رو نشونش ميده) :
كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟ الف)u ب) N ج)x د)i
بله درست حدس زديد جواب آقا پيمان به اين سؤال گزينه ي الف است . خسته نباشي پيمان جان
5) آيت باهره : 2 مميز خورده اي
6) رابطه رو مينوسيم جا اندازي مي كنيم( شيمي )
جادارد از همين جا براي دوستان عزيز امير و وحيد كه به دليل خرخوني بيش از حد دچار بيماري مهلك No Up Date Until Konkoor(NUDUK) شده اند دعا كنيم تا هر چه زودتر شفا يابند ...
خدايا همه ي مريضا رو خوب كن
نوشته شده توسط فرزاد در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت
اينم يكي دو تا سوتي تا برسيم سر اصل مطلب يارو شبوله : شبيه ابوله (بهنام ) عليقه (هادي) عجب آدم گه بازي درمياريا (اند جمله بندي توسط قره خانی) و اما اصل مطلب : داستان از اونجا شروع شد كه سر زنگ حسابان ابول با صداي بلند به آقاي موسوي گفت : آقاي چيز اين حد .... كه بچه ها نذاشتن جمله اش تموم شه و سريع شروع كردن به هو كردن ابول و شير كردن آقاي موسوي ... آقاي موسوي اول يه نگاهي كرد و سرشو انداخت پايين ولي اين آرامش قبل ازتوفان بود آتش زير خاكستر بود... رفت ورفت تا رسيد به ابوالفضل جلالي ... گفت : خيلي وقته در گوش كسي نزديم ... حالا اولين نفر تويي شررررق دومي شررررق سومي تو گوشش زده شد چهارمي با شدت بيشتري پس گردنش زده شد و اما آخري دست چنان بالا رفت تو گويي ميخواهد اسپك سرعتي در واليبال را در منطقه يك سوم بخواباند واقعاً جالب بود بعد از اين واقعه جيك كسي در نمي آمد تا آخر زنگ جاي اونايي كه نبودن خالي ... بعد از زنگ رفتيم پيش ابول ديديم پشت گردنش به رنگ قرمز آجري دراومده .. صداش در نمي اومد خلاصه قرمز شده بود مثل حسين سرايلو
نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
سلام اینم سوتی های این دو سه روزه
ابول:
1)دستشوییش داره
2)تو مینی بوس : وقتی جناب ابول خان یه چیزی گفت همه برگشتن نگاش کردن بعد این آقا با چشمانی گشاده گفت : چیه دارین به چیز خر نگاه میکنین (به دلیل رعایت شئونات اسلامی از آوردن عین جمله معذوریم)
عارف :
1)پنتیوم x
2)عارف : این داستان فضا سازی جالبی داره
دبیر : این داستان اصلاً فضاسازی نداره
پیمان : قطعاط
ایمان : استنباج (استنباط + استنتاج)
هادی : بی محدود
پریزاد : رستم آگاه است که اگر بگوزد (بگریزد)
بای : میزنم در گوشت دهنت پاره شه
خودم :t1 و تیو (همون t1 و t2)
عباس : 1)درگبو (دروگبا)
2)رو قبلم زده
3)کاسپاروف چینیه (با این مطلب کار دارم یادتون باشه)
سوتی بزرگان :
1)دستمال چپی (چفیه )
2)سر صبحگاه :اونایی که دیر اومدن بیان تو کلاس صف تشکیل بدن
3)سر صبحگاه : غایبین دیروز نرن مدرسه
4)حضرت فاطمه رفته بودن از پیامبر سر بزنن
نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
بچه ها سلام این وبلاگ برای بروبچز 301 تیزهوشان گنبده ... قصد ما از ایجاد این بلاگ رقابت با google بوده و هست و امید این است که استاد عارف ما را در این امر مهم یاری نماید پس به قول خودمون سوتی بدید تا شاد باشیم...
-=-!... SG301 for life ... ! -=-
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY